ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

200

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

دعا كن تا عذاب برخيزد ، موسى دعا كردى [ و عذاب برخاستى ] باز كافر شدندى ، پس موسى بنى اسرائيل را از شهر مصر بيرون برد و تابوت يوسف عليه السلام برداشت و با خود برد ، چون فرعون بدانست با سپاه بيرون آمد ، حق تعالى قدرت نمود ، و موسى عصا بر دريا زد و آب دريا برخاست و معلق باستاد و باد بر زمين دريا ( 130 - ب ) وزيد و خشك گشت ، و بنى اسرائيل بگذشت ، چون فرعون فرار رسيد و آن عجايب بديد ، خواست كه باز گردد ، هامان گفت موسى بجادوئى بگذشت ، تو بخدائى نتوانى گذشت ؟ فرعون اسب اندر آب راند ، آب فرود آمد ، و همه غرقه شدند ، آن ساعت ايمان آورد [ و ] جبرئيل كام و دهانش به گل بيا كند ، و گفت ترسيدم كه اگر دگر بار بگويد خداى تعالى برحمت خود توبتش قبول كند ، و عفو كندش با چندان كفر ، بعد از آن موسى بمناجات رفت بكوه طور و جماعتى از پيران بنى اسرائيل با وى برفتند ، و حق تعالى با وى سخن گفت ، و تورات داد ، بعد از آنك سى روز او را وعده كرد روزه داشتن ، و بعد از آن ده روز ديگر بر آن بيفزود ، و پيران بنى اسرائيل گفتند ما نيز خواهيم كه سخن خداى تعالى بشنويم ، و ترا پيش قوم گواهى دهيم ، چون مناجات همى شنيدند گفتند تا بديدار نبينيم باور نداريم ، و صاعقه ازين سخن ايشان را هلاك كرد . قال اللّه تعالى : وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ . و باز بدعاء موسى ايشان را زنده كرد ، و درين وقت سامرى بنى اسرائيل را بگوساله پرستيدن از راه ببرد ، و خاك اثر جبرئيل در ميان آن گوسالهء زرّين كرد ، تا بانگ كرد و در حركات آمد و گفت : هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى ( 131 - آ ) [ پس بنى اسرائيل از راه بشدند ] و هيچ سخن هرون نشنيدند ، چون [ موسى ] باز آمد - و خداى تعالى او را خبر داده بود - همه قوم را گوساله‌پرست و كافر ديد ، با هرون تندى كرد ، و الواح تورات بينداخت و هرون عذر خويش و سخن سامرى پيش آورد ، و سامرى گفت : بصرت بما لم تبصروا و سامرى از جملهء فرزندان بود كه جبرئيل را بتوانستى ديد ، پس موسى سامرى را گفت ترا نكشم و ليكن تا زنده باشى كس فراز تو نيارد آمد .